تبليغاتX
وبلاگ آزادشهری

وبلاگ آزادشهری
زنده باد دانشگاه گلستان 

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت

                                                                                    شعر از: حمید مصدق(خرداد ۱۳۴۳)

من به تو خندیدم!

چون که می دانستم توبه چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید ونمی دانستی باغبان باغچه ی همسایه

پدر پیر من است!

من به تو خندیدم

تا که با خنده ی تو

پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه ی تلخ تو را...

ومن رفتم وهنوز

سال ها هست که در ذهن من آرام

آرام

حیرت وبغض نگاه تو تکرار کنان

می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان غرق این پندارم:

که چه می شد

اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت.

                                                                                   جواب شعر از: فروغ فرحزاد

[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 22:15 ] [ یک آزادشهری ]
گاهی احساس می کردم فاطمه دلی از گلبرگ دارد، نرمتر از حریر، شفاف تر از بلور. و حیرت می کردم که یک دل چقدر می تواند نازک باشد، چقدر یک انسان میتواند مهربان باشد. غریب بود خدا، غریب بود. من گاهی از دل او راه به عطوفت تو می بردم.

امام علی (علیه السلام) 

 

مادر، شاهكار طبيعت است.  

(گوته)

 

روز مادر مبارک

[ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ] [ 16:7 ] [ یک آزادشهری ]
اینم تو فی..بوک یکی برام فرستاده بود گفتم خوندنش خالی از لطف نیست .

البته باید زحمت رفتن به ادامه ی مطلب رو بکشین ...

راستی من متولد تیر ام

لطفا دوستانی که نظر میذارن ماه تولد خودشون رو بگن ...


ادامه مطلب
[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 19:34 ] [ یک آزادشهری ]
یکی از دوستام با یه پسر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه ، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه ، این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!

برید ادامه ی مطلب ...

راستی دو روز پیش با دخترای خوابگاه رفتیم نمایشگاه کتاب تهران تو پست بعدی ماجراهاش رو مینویسم . همه تون بوس...


ادامه مطلب
[ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 19:3 ] [ آرزو ]
تا حالا به شباهت عشق و پنیر دقت کردین ؟
 
زیادش آدمو خنگ می کنه ؛ اندازش به آدم تکامل میده ؛ و هیچکس هم تا حالا از بی پنیری نمرده !


پ.ن : این پست کاملا جدی بود .

[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 14:14 ] [ یک آزادشهری ]
اما اينبار در آ‍ژانس انفاق افتاد

تلفن : درنگ درنگ
منشی : تاکسی تلفنی ... بفرمایید .
مشتری : اصغری هستم یه ماشین میخواستم ، بفرستین به حموم عمومی سر کوچه آژانس.
منشی : چشم .
چند دقیقه بعد .
تلفن : درنگ درنگ
منشی : تاکسی تلفنی ... بفرمایید .
مشتری 2 : اصغری هستم یه ماشین میخواستم.
منشی : بفرستم حموم ؟
مشتری 2 : آقا ادب داشته باش حرف دهنت رو بفهم ؛ بفرست اشتراک 152.

[ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 19:6 ] [ یک آزادشهری ]
 
حقیقتی تلخ اما واقعی :
 
برنج سرد را مي‌توان خورد ، نگاه سرد را می توان تحمل کرد ، اما چاي سرد را نمي‌توان نوشيد !
 
 ما در حالی به این حقیقت رسیدیم که شب امتحان بود.
 
پ.ن: یه روز خوب میاد...
[ سه شنبه 29 فروردین1391 ] [ 11:56 ] [ یک آزادشهری ]

هم اتاقيم از ۲ هفته قبل از عيد نوروز رفته تهران خونشون حالا بعد يك ماه بريز و بپاش حسابي و مهموني رفتن برگشته خوابگاه خسته و گرسنه رفته سر يخچال ، يخچال رو باز كرده ميگه آزادشهري داش چرا پوست حلوا شكري هنوز تو يخچاله  ؟ از رو تختم بلند شدم ديدم راست ميگه اما رو پوسته در عين ناباوري هنوز يكم نرمه حلوا باقي مونده منم يه تيكه نون لواش پيدا كردم و نشستم با ولع تمام حلوا خوردن اما هم اتاقيم گرسنگي رو فراموش كرد و در يك لحظه ياد يك حقيقتي افتاد كه مدت هاست بهش رسيديم ؛حقيقت سهمگيني كه مو به تن آدم سيخ ميكنه؛ و در همون حال گشتو يك تيكه نون لواش ديگه پيدا كرد و فورا به من پيوست .

پ.ن: اون حقیقت رو توی پست بعدی خوابگاه میگم .

پ.ن: تا حالا بهت گفتم چقدر دوست دارم ؟؟(اگه نگفتم یه زنگ بزن تا بهت بگم آخه شارژ ندارم عزیزم)

[ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ 22:31 ] [ یک آزادشهری ]
با دوست دختر خود ازدواج كنيد و گرنه مجبور ميشويد با دوست دختر ديگران ازدواج كنيد .

                                             (دوست دختر دكتر شريعتي)

[ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 11:17 ] [ یک آزادشهری ]
دیدم بیکارم نشستم برای بچه های مکانیک هم رشته مون هفت سین چیدم امیدوارم خوششون بیاد:

۱-سوئیچ

۲-سوپاپ

۳-سیلندر

۴-سر سیلندر

۵-سیبک

۶-ساچمه

۷-سگدست(به محور چرخ ها اطلاق میشود)

پیشاپیش سالی مملو از شادی و نشاط برای همه ی دوستان آرزومندم تا پست بعدی در

سال ۱۳۹۱ علی یارتون خداحافظ شما

پ.ن:این اولین و آخرین پستیه که اینقدر رنگیه (شما ببخشید دیگه)

پایان فعالیت های وبگاه آزادشهری در سال ۱۳۹۰

[ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 0:7 ] [ یک آزادشهری ]

چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی ! ؟

یک سال از عمرت گذشت ، ولی باز تو همونی که بودی !

فرشته دوست داشتنی بهار مبارک !


ادامه مطلب
[ شنبه 27 اسفند1390 ] [ 12:8 ] [ یک آزادشهری ]

.

.

.

امیدوارم این لحظه های تلخ زودتر تموم شه

[ چهارشنبه 24 اسفند1390 ] [ 9:15 ] [ یک آزادشهری ]
خداوندا . . .
چقدر دوست دارم تو تنها بهانه من برای گریستن باشی
چقدر دوست دارم تو و دوری از تو تنها دلیل غم هایم باشد
آن لحظه که غم و تنهایی تمام وجودم را فرا گرفته
و بغض راه گلویم را بسته و فقط به دنبال یک بهانه برای گریستنم
چقدر دوست دارم آن لحظه نگاهم كني و بگويي: با توام
[ چهارشنبه 17 اسفند1390 ] [ 0:54 ] [ یک آزادشهری ]
امروز روز تولد آزادشهری هست . یعنی ۳ سالگیش تموم شد و پا گذاشته توی ۴ سالگی

هر پله ي تعالي روح براي انسان يك تولد دوباره است.

امسال کسی تولد آزادشهری رو تبریک نگفت ، یعنی همه سرگرم کار های خودشون بودن ، این خیلی خوبه که دوستان کاری دارن که انجام بدن ... 
امیدوارم در این دو سالی که از آزادشهری بازدید کردید و در حقیقت مهمان ما بودید از مطالب آن استفاده کرده باشید. بدون شک همانند گذشته منتظر نظرات پیشنهادات و انقادات سازنده شما هستم ...

[ جمعه 5 اسفند1390 ] [ 23:13 ] [ یک آزادشهری ]

سلامی به گرمی و لذت زیر پتوی همین شب جمعه برای همه ی شما مهندسین مجرد و متاهل آرزو میکنم

 

خوب دیگه باز شد ۵ اسفند و دیگه دیگه ... خودتون در جریان حساس بودن این روز هستین حتما پس تند تند به همدیگه البته بجز به اون ترمک ها (ترم اولی ها) اس ام اس های تبریک روز مهندس رو بفرستین تا کشور های غربی ببینن که تو ایران چقدر مهندس هست و اینآ دیگه

راستی خودمم همین الان به همتون تبریک میگم

پ .ن: تا الان 27 تا اس بهم دادن و تبریک گفتن این روز رو  

I LOVE YOU KHAJE NASIR TOSY < I LOVE YOU DANESHGAH GOLESTANَِ

بگذریم این یارو هست اسمش سوگند نامه ی مهندسیه خوبه اینم حفظش کنید چون بعدا یه جایی میرین کلاس داره البته تو ادامه ی مطلب باید برین ...


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 4 اسفند1390 ] [ 21:38 ] [ یک آزادشهری ]
یا راحم العبرات

مهم نیست چند واحد پاس کردیم!

مهم نیست که معدلمون الف شد یا نه!

مهم نیست اخرش سر کلاس ریاضی چیزی فهمیدیم یا نه!

مهم نیست سر کلاس ادبیات خواب بودیم یا نه!

وحتی مهم نیست که چندتا از کلاسارو پیچوندیم......

 

مهم اینکه حالا ما دانشجوی ترم 2 مهندسی مکانیک هستیم

واز حالا به بعد کسی حق نداره بهمون بگه  "ترمک"

یآدآوری مهم:

فقط به اون دسته از دوستانی که مثل من هنوز دانشگاه نرفتن رزو غذا رو یآدآوری میکنم ... .

بزن کف قشنگه رو به افتخار ترم ۲یی هآ ...

علی یارتون تا بعد خداحافظ

[ شنبه 29 بهمن1390 ] [ 15:42 ] [ یک آزادشهری ]
 

میگن 25 بهمن روز عشاق نامگذاری شده به عبارتی روز ولن...ین ، توی فرهنگ ما روز 29 بهمن روز عشاقه که روز سپندارمذگان نام داره . این روز , روزیه که عشاق باید به هم هدیه بدن تا عشق و علاقه شون رو به طرف مقابل نشون بدن ...

گاهی ما فکر میکنیم که هدیه هرچه گرون تر باشه طرف بیشتر دوستمون داره ولی من میگم : عشق زمان و مکان نمیشناسه ... عشق از یه جایی شروع میشه  ولی تموم نمیشه !

اگه عشق و علاقه واقعی باشه و از ته دل بلند شه ... . یه نگاه توام با یک  کلمه عارفانه و عاشقانه کفایت میکنه. پس بیاییم عشق بورزیم ولو با بیان کلمات ساده و بی پیرایه و با دادن یه هدیه کوچک حتی اگه شاخه گلی باشه , اونی رو که دوستش داریم رو خوشحال کنیم ,

همونطورکه پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : هدیه بدهید و هدیه بگیرید تا محبت ها فزونی یابند.

                              << روز عشاق به تمامی وبگردان خسته میارک باشه >>


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 بهمن1390 ] [ 10:10 ] [ یک آزادشهری ]
این ماه به دلیل بالا بودن آمار ، هلال احمر ما رو احظار کرد

جاتون خالی ماه پر مخاطره ای رو داریم میگذرونیم _ پر از بارش برف ، گرفتگی معابر و گذرگاه ها ، سیل و راه بندون و دیگه از لیز بازار بودن خیابون ها و جاده ها هم که نپرس >>>

دیروز 3 بار تو شبکه های تلویزیون از زحمات بچه های هلال گلستان تشکر و قدردانی کردن ؛

نمیدونی تو این سرما یکی بیاد کنارت وایسه بگه : هی پسر دمت گرم ؛ چه حالی داره و دیگه میری واسه خودت تو حس ...

بگذریم هفته ی خوب و بدون حادثه ای رو برای همه آرزومندم . ف بای

[ یکشنبه 16 بهمن1390 ] [ 9:52 ] [ یک آزادشهری ]
رفتیم با هزار امید و آرزو نشستیم سر امتحان زبان که یدفعه چشمم به برگه امتحان افتاد

دیدم نه ظاهرا هیچی بلد نیستم

حالا شروع کردم ذکر گفتن که ناگهان جبرئیل اومد ...

جبرئیل : اقرا

آزادشهری : هوم

جبرئیل : میگم اقرا بابا ، یعنی بخوان ، تو چقدر گیجی بچه !!!

آزادشهری : آخه مرتیکه بیا تو اول یه نگاه به برگه ی من بنداز ببین امتحان چی دارم بعد بگو اقرا اقرا

جبرئیل : کو بده ببینم ؛ ای بابا اینکه انگلیسیه !!! خوب از دست من که کاری بر نمیآد آخه حوضه ی استحفاظی من عربیه نه انگلیسی ....

آزادشهری : برو از جلو چشمام تا یه چیزی سمتت پرت نکردم .


[ جمعه 7 بهمن1390 ] [ 9:44 ] [ یک آزادشهری ]
خداوندا ...
وقتي ديگران در حال تلاش براي تصحيح اشتباهاتشان نظر مرا مي پرسند ،
مي خواهم پيشنهاد هايم الهام گرفته از تو باشد...
[ جمعه 30 دی1390 ] [ 22:32 ] [ یک آزادشهری ]
پروردگارا !
این سخنانم را بشنو .
اگر تمام عمرم را به اشتباه سپرده ام .
بدان که در جستجوی قانون حقیقی تو بوده ام.
قلبم ، شاید به خطا رود.
اما سرشار از حضور توست.
[ پنجشنبه 22 دی1390 ] [ 23:49 ] [ یک آزادشهری ]

.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

باور كرده ام
که بی تو هم زندگی می گذرد،،
دلم دیگر هیچ کس را
نمی خواهد جز
تنهایی ...
.